داستان  وصلت با بزرگان

سلام

عید ولادت امام رضا(ع) بر 

همشهریان عزیز فرخنده و مبارک باد.

🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷

در این ایام که ایام تعطیلات تابستانی،اعیاد و ازدواج جوانان است می خواهم داستانی بنویسم که بی ارتباط به این روزها نیست.

از قدیم گفته اند در وصلت ها باید حد و حدود رعایت شود. هر کس بنا به شرایط خانوادگی و طبقه اجتماعی، با هم سطح خود ازدواج کند و گرنه مجبور می شود تن به خواسته هایی بدهد که ابدا با مزاجش سازگار نیست.

می گویند گربه و شتری در کنار هم خوابیده و مشغول استراحت بودند.

گربه از روی شیطنت تصمیم گرفت دم خود را به دم شتر گره بزند.

اوضاع تا وقتی که گربه و شتر خوابیده بودند بر وفق مراد بود و اتفاق قابل وصفی نیفتاده بود اما این وضعیت با بلند شدن شتر از جایش تغییر کرد.

با بلند شدن شتر ، گربه به حالت سرنگون از دم شتر آویزان ماند.

روباهی که از آن نزدیکی می گذشت نگاهی به گربه انداخت و گفت؛ ای گربه! تو را چه می شود؟!

گربه پاسخ داد؛ هیچ....

این وضعیت، عاقبت وصلت با بزرگان است

آموزش حل جدول کن کن

با سلام خدمت  اعضای محترم کانال و دوستداران بازی کن کن

با توجه به اینکه بازی کن کن علاوه بر سرگرمی و جذابیت درک و هوش ریاضی شما را بالا می برد و ما دوست داریم همه شما در این بازی سرگرم کننده جالب شرکت کنید به همین سبب یک بار دیگر آموزش گام به گام این بازی جذاب را خدمتتان ارائه می دهیم .

برای راحتی کار از یک جدول 3*3 استفاده می کنیم پس اعدادی را هم که می توانیم در خانه ها از آنها استفاده کنیم فقط یک یا دو و یا سه می باشد .

و شرط دوم اینکه در همه سطرها و ستون ها باید اعدا یک تا سه وجود داشته باشد ولی تکرار نشده باشد .

این یک نمونه جدول ساده 3*3

در این جدول یک خانه یا دو خانه و در جدول های دیگر شاید سه خانه و یا بیشتر با خطوط پررنگ تر از بقیه خانه ها متمایز شده است و درون آن یک عدد همراه با یک علامت که در این جدول فقط علامت + است ، نوشته شده است .

برای حل جدول ابتدا سراغ خانه های تکی میرویم .

در این جدول در داخل خانه تکی زرد رنگ عدد 2 بدون علامت نوشته شده است یعنی عدد داخل این خانه همان 2 می باشدپس دو را داخل خانه زرد رنگ می نویسیم .

حال به دوخانه زیر همین خانه زرد رنگ نگاهی می اندازیم که با رنگ سبز مشخص شده است

داخل این دوخانه سبز رنگ  عدد 4 همراه با + نشان داده شده است یعنی  دو عدد از بین اعداد یک تا سه که جمع آنها چهار می شود و دو حالت پیش می آید

4=2+2

4=3+1

 از 2+2 نمیتوانیم  استفاده کنیم  چون در یک ستون بیشتر از یک بار از عدد 2 استفاده می شود پس باید از 3+1 استفاده کنیم

حال سوال اینجاست که 3  را درخانه بالا بنویسیم و یک را پایین ویا برعکس؟

برای مشخص شدن این موضوع نگاهی به دوخانه آبی رنگ که داخل آن +5 نوشته شده است می اندازیم

+5 یعنی جمع دوعدد از بین اعداد یک تا سه که مجموع آنها 5 بشود که تنها یک حالت دارد 2+3 ولی اینکه 2 سمت چپ باشد و سه سمت راست و یا بر عکس فعلا مشخص نیست ولی در سطر آخر در خانه های آبی حتما یکیشون 2 و دیگری 3 می باشد و چون در هر سطر باید هم 1 و هم 2 و هم 3  داشته باشیم پس فقط عدد 1 کم است که جای آن در خانه سبز پایینی می باشد . با  این حساب تکلیف دو خانه سبز هم مشخص شد  1 پایین و 3 بالا

و اما گفتیم داخل خانه های آبی اعداد 2 و 3 هستند ولی کدام  چپ و کدام راست هنوز مشخص نیست .

برای حل آن نگاهی به دو خانه قرمز رنگ می اندازیم که باز هم +4 است و مانند خانه سبز فقط اعداد 1 و 3 میتوانند در آنها قرار بگیرند .

پس وقتی یکی از خانه های قرمز 3 باشد خانه زیر آن که آبی رنگ است نمیتواند 3 باشد پس 2 است و خانه آبی سمت چپ 3 است .

برای مشخص کردن اینکه در خانه های قرمز که اعدا 1 و 3 باید قرار بگیرند کدام بالا و کدام پایین قرار میگیرد ، نگاهی به سطر وسط می اندازیم

چون  این ردیف عدد 3 دارد (در خانه سبز رنگ )  پس در خانه قرمز عدد 3 بالا و عدد 1 پایین قرار می گیرد .

حال در سطر  ردیف اول عدد 1 کم است چون در هر ریف باید اعدا 1 و 2 و 3 باشند

بهمین ترتیب در ردیف دوم عدد 2 کم است

البته اگر به دوخانه سفید رنگ دقت کنید می بینید که داخل آن نوشته شده است +3 یعنی  دو عدد که جمع آنها 3 بشود که ما هم 1 و 2 بدست آوردیم و درست است .

به همین راحتی جدول حل شد .

 

این هم چند جدول نمونه برای تمرین بیشتر شما

 

 

جدول آخری 4*4 است و باید از اعدا 1-2-3-4 استفاده شود .

منتظر شرکت هر بیشتر شما در مسابقات دوره ای که چهارشنبه شب ها ساعت 10 شب برگزار می گردد ، هستیم و انشالله در انتها به رسم یادبود جوایزی به نفرات برتر اهدا خواهد شد .

 

تشخیص چهره؟؟؟

صاحب چهره خوشبختانه در قید حیات است و اگر اشتباه نکنم متولد سال 1348 می باشد

این عکس برای سال 1356 است.

 آقای هدایت کربلایی علیگل(بشیر)

 

 آقا هدایت

و اما برندگان مسابقه تشخیص چهره؟

خانمها و آقایان: محبوبه شهناز_داود حاج محمدعلی_بهمن_محمد حاج یوسف_مریم شهناز_پژمان_اسکندر_مریم_مینا شیخ ربیعی_سعید عبدالله_مهرشاد

فرستنده عکس: آقای وحید کربلایی علیگل(همکار کانال)

تشکر فراوان از آقا وحید و ممنون از نگاه مهربان شما عزیزان

راستی تا یادم نرفته بگم در شبهای آینده منتظر یه کلیپ خاطره انگیز از آقا هدایت باشید.

این کلیپ مربوط به اوایل دهه هفتاد می باشد.

عکسهای ارسالی شما

حسین آقا(پسر مرحوم وهب) و دختر خانم گلشون_مهسا خانم

 

 آقا میثم(نوه ی مرحوم وهب_پسر حسین آقا)

تشکر فراوان از حسین آقا که زحمت ارسال عکسها را کشیده اند.

تشخیص مکان!؟

این پل در روستا نیست اما زیاد می بینمش!

 

پل زیر گذر قطار

اولین پل از سمت آشتیان به طرف راهجرد

برندگان مسابقه تشخیص مکان!؟

 خانمها و آقایان: فاطمه( دختر ربیع عبدالله)_پروین عربگل(رییس شورا)_ابراهیم بشیر_کردیجانی_زیتون(دختر آرزو حسنعلی)_بهمن ابراهیم_امیر آقاعلیگل_پژمان حاج عبدالله_علی اصغر هادیگل(مدیر وبلاگ خلج و خلجستان) و مهرشاد عبدالحسین

فرستنده عکس، خانم سونیا هادیگل(خواهرزاده عزیز بنده)

تشکر فراوان از سونیا خانم

 خاطره مشترکی که تقریبا همه ما از گذشتن از زیر این پل داریم این بود که به محض دیدن پل، فورا راننده اعلام می کرد، رسیدیم زیر پل سرتون و خم کنید به پل گیر نکنه! و ناخودآگاه سرها خم می شد تا ماشین از زیر پل عبور کنه! جالبترش اینه که هر مرتبه با دیدن قطار با هیجان می گیم بچه ها قطار!  انگار برای اولین باره تو عمرمون قطار می بینیم!

بزرگترها تعریف می کنند همین اتفاق در سالهایی که مشت ابراهیم آقا کوشککی(راننده دهاتمون) خدابیامرز هر روز با مینی بوسش مسافر به شهر قم می برد تکرار می شد.

هربار یکی از مسافرها رسیدن زیر پل رو اعلام و جانب احتیاط رو به بقیه مسافرین متذکر می شد!!

این روز جمعه ای از خدا برای مشت ابراهیم آقا و همه اموات دهاتمون طلب آمرزش داریم.

شهادت امام جعفر صدق تسلیت باد

شهادت جانسوز رئیس مذهب شیعه ششمين شمع روشنگر و وصي پيغمبر ، امام جعفر صادق علیه السلام تسلیت باد.

*********************

سلام من به مدينه ، به غربت صادق
سلام من به بقيع و به تربت صادق
سلام من به مدينه ، به آستان بقيع
سلام من به بقيع و کبوتران بقيع
سلام من به مزار مطهر صادق
که مثل ماه درخشد به آسمان بقيع
سلام من به تو اي ماه فاطمي بقيع
سلام من به تو اي ياس هاشمي بقيع

***************

امام جعفر صادق-ع:
چهار چيز نشانه نفاق است:
سنگ دلي
اشک نريختن
اصرار بر گناه
و حرص بر دنيا.

 

قوانین بازی کن کن

با سلام خدمت دوستدارن بازی کن کن

اولین بازی از سری مسابقات دوره ای که این سری کن کن می باشد راس ساعت 22 چهارشنبه شب 96/4/28 برگزار می گردد .

مدت پاسخگویی بر خلاف مسابقات قبلی فقط یک ساعت یعنی تا ساعت 23 می باشد .

****************

نحوه امتیاز دهی :

با توجه به اعتراضات مکرر شرکت کنندگان مسابقات قبل  به دلیل پایین بودن سرعت اینترنت و ضایع شدن حق بعضی ها ، تصمیم گرفته شد تا جواب های ارسالی در بازه های زمانی مشخص هم امتیاز درنظر گرفته شود .

جدول امتیاز بندی :

جوابهای ارسالی از ساعت 22:00 تا 22:05  ( 60 امتیاز )

جوابهای ارسالی از ساعت 22:05 تا 22:10  ( 55 امتیاز )

جوابهای ارسالی از ساعت 22:10 تا 22:15  ( 50 امتیاز )

بهمین ترتیب

جوابهای ارسالی از ساعت 22:55 تا 23:00  ( 5 امتیاز )

*****************

با توجه به طولانی بودن دوره و سخت تر شدن مراحل به مرور زمان امتیازات از هم فاصله خواهند گرفت .

در پایان دوره به رسم یاد بود به نفرات برتر جوایزی اهدا خواهد شد .

عسهای مرتبط با شجره نامه ملایی ها

آقا جمشید ملایی( نورمحمد)

 

 آقا مصطفی پسر جمشید و آقا هادی داماد محترمشون

 

 حسن آقا_ربابه خانم_سکینه خانم و حسین آقا

آقازاده ها، همسر و دختر وهب خدابیامرز

جهت اطلاع!

ربابه خانم از اقوام پدری بنده هستند.

 

 حسین آقا(پسر وهب)

 ربابه خانم و سکینه وهب

 

 آقا حمیدِ فرنگیس

جواب مسابقه کن کن آزمایشی

جواب مسابقه کن کن آزمایشی

مسابقه کن کن آزمایشی

مسابقه کن کن آزمایشی

جواب ساعت 11 شب

جواب مسابقه کن کن

جواب مسابقه کن کن مشق دیشب

انشاالله فردا شب راس ساعت 10 شب مسابقه آزمایشی کن کن رو برگزار می کنیم و از دوستداران اینگونه مسابقات دعوت می کنیم تا در این مسابقه آزمایشی شرکت کنند .

  دوره جدید مسابقات که این دوره مسابقه کن کن می باشد از چهارشنبه شب همین هفته آغاز خواهد شد .

بازی کن کن

با توجه به استقبال شما عزیزان از بازی های دوره ای سودوکو و کاکورو ، برآن شدیم تا بازی بسیار جذاب و دوست داشتنی کِن کِن را خدمت شما عزیزان معرفی کرده تا پس از آموزش به زودی مسابقات دوره ای آن را آغاز کنیم .

کِن کِن (Kenken) چیست؟

کِن‌کِن در سال 2004 توسط یک معلم ریاضی ژاپنی ابداع شد.
 
جالب است بدانید کِن (Ken) در لغت به معنای ادراک، آگاهی و تشخیص است.

کن کن یک جدول 3*3 یا 4*4 و جداول سخت تر تا  9*9 میباشد.

گفته می‌شود کِن‌کِن بسیار شبیه سودوکو است و در واقع نسل جدید آن است. گرچه این دو، شباهت‌هایی با هم دارند اما کِن‌کِن علاوه بر بالا بردن قوای منطق و تشخیص، قدرت محاسبات شما را نیز به طور چشمگیری افزایش می‌دهد؛ این موضوع یکی از تفاوت‌های اساسی کِن‌کِن و سودوکو است و در واقع سودوکو به کلی از آن بی بهره است!

جالب است بدانید برای حل پازلهای کِن‌کِن، حتی در پیچیده‌ترین و دشوارترین حالات آن، تنها داشتن دانش اولیه محاسبات، یعنی کار با چهار عمل اصلی (+ - × ÷) کافی است. یک پازل کِن‌کِن، جدولی مربع شکل است که ابعاد آن می‌تواند از 3×3 تا 9×9 باشد. شاید باورش سخت باشد که برخی از این پازل‌ها را می توان در کمتر از 30 ثانیه حل‌کرد و برخی از سطوح دشوار و پیچیده آن، گاه شما را برای مدتی طولانی سرگرم حل خود خواهد ساخت!
 

اثرات و فوائد:

متخصّصان، فواید زیادی را برای پازل‌های هوش کِن‌کِن ذکر نموده‌اند که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
1) افزایش هوش منطقی ـ ریاضی.
2) افزایش قوای منطق در مخاطب.
3) افزایش قدرت تمرکز.
4) افزایش قدرت محاسبات ذهن

 

 قوانین حل پازل کِن‌کِن:
 

 - در یک جدول 3×3، شما فقط می‌توانید از اعداد 1 تا 3 استفاده کنید.
- در یک جدول 4×4، شما فقط می‌توانید از اعداد 1 تا 4 استفاده کنید.
و به همین ترتیب
- در یک جدول 9×9، شما فقط می‌توانید از اعداد 1 تا 9 استفاده کنید.
 

-- در یک ستون یا یک ردیف از همه اعداد باید استفاده شود ولی نباید تکرار شود مثلا در یه جدول 4*4 در تمام سطر ها و ستون ها باید اعداد یک تا چهار وجود داشته باشد .

-- جدول کِن‌کِن به نواحی مختلفی تقسیم شده که به‌صورت پرنگ‌تر مشخص می‌شوند. به هرکدام از این نواحی،  "ناحیه" یا "قفس"  گفته ‌می‌شود.
-- در هر ناحیه، عددی وجود دارد که "مشخصه" نام دارد. مشخصه، تعیین می‌کند که اعداد درون هر ناحیه، چگونه باید با هم مرتبط شوند تا به عدد مشخصه برسید. (مثلاً +8 یعنی مجموع اعداد این ناحیه باید برابر 8 باشد.)

-- ناحیه‌ای که تنها یک خانه داشته باشد، با عدد مشخصه‌ی خود، پر می‌شود. (این خانه "راهنما" یا "سرنخ" هم نامیده می‌شود.)

-- یک عدد می‌تواند در یک ناحیه تکرار شود به شرط آنکه اعداد تکراری در یک ردیف یا ستون قرار نگیرند.

-- ترتیب قرار گرفتن عددها در یک ناحیه مهم نیست. (حتی برای مشخصه‌های شامل - و ÷)
 

 برای نمونه حل یک جدول چهار در چهار را بصورت مرحله به مرحله برای شما آموزش میدهیم .

پس از آشنایی با جدول های کن کن نوبت به حل کردن آنها می رسد .در این قسمت یک جدول کن کن ساده  4 ×4 را حل می کنیم .

 

اجازه بدهید با ساده ترین قسمت شروع کنیم .

به ناحیه پایینی سمت چپ جدول دقت کنید . این ناحیه فقط از یک سلول تشکیل شده است و علامت ریاضی هم ندارد . تنها کاری که شما باید در این ناحیه انجام بدهید این است که شماره چاپ شده را در سلول مورد نظر بنویسید .  بعد از انجام دادن این کار شما اولین ناحیه کن کن را حل کرده اید  . خیلی سخت نبود !!

خوب؛ نگاهی به  جدول بکنید ،آیا  می توانید ناحیه ی دیگری را نیز به همین طریق حل کنید ؟ بله ناحیه دیگری نزدیکیهای میانه جدول ؛  خوب دو ناحیه از جدول حل شده است :

 

به ناحیه ای با مشخصه "÷2" توجه کنید . از بین اعداد 1و2 و3 و 4  حاصل تقسیم کدام دو عدد برابر 2 می باشد؟

* 2 ÷ 1= 2

* 4 ÷ 2 =2

پس اعدادی که دراین ناحیه قابل استفاده اند 1 و2 و 4 هستند . آیا می توان از عدد 1 هم در این ناحیه استفاده کرد ؟ خوب اگر قوانین بازی را فراموش نکرده باشید جواب شما منفی است ، شما نمی توانید در یک ردیف یا ستون عددی را تکرار کنید  .
پس دو عدد 2و4 باقی می مانند آیا با قطعیت می توانید بگویید چه عددی را در کدام سلول قرار دهیم مسلما خیر ، پس هر دو آنها را با مداد در دو سلول یادداشت می کنیم.

 

راهنمایی برای ناحیه "-1" وجود دارد . حاصل تفریق کدام دو عدد برابر یک است ؟

* 4-3

* 3-2

* 2-1

با نگاهی به ناحیه "÷2" متوجه می شوید که اعداد 2و 4 در ستون دوم استفاده می شوند . پس تنها اعدادی که در سلول سمت چپ ناحیه -1 می توان استفاده کرد اعداد 1و3 هستند آنها را با مداد در این سلول یادداشت می کنیم . خوب حالا به نظر شما در سلول سمت راست این ناحیه چه اعدادی می توانند جا بگیرند .
بله ، 2و 4 باید قرار بگیرند چون حاصل تفریق اعداد ناحیه در این صورت برابر یک است . (3-2=1 و4-3=1)
حالا جدول به صورت زیر در می آید:

 

حالا به سراغ ناحیه ای در سمت راست پایین جدول خواهیم رفت  . حاصلضرب کدام سه عدد برابر 18 می شود ؟ زمان آن فرا رسیده است که مهارت های محاسباتی خود را بسنجید  .این اعداد 2و3و3 هستند (2×3×3=18) . اما جای درست این اعداد کجا می تواند باشد ؟

بر اساس این قانون که هر عدد ( در یک ردیف یا ستون) نباید بیش از یک بار تکرار شود ، 2 را بین دو عدد  3 در این ناحیه قرار می دهیم . خوب ، به نظر آسان می رسد .به ردیف پایین توجه کنید ، تنها سلول خالی این ناحیه می تواند عدد 4 را دریافت کند . این عدد را یادداشت می کنیم .

 

با کمی دقت می توانید ردیف سوم را هم حل کنید . ناحیه ÷2 باید عدد 2 را دریافت کند تا حاصل تقسیم 4 و 2 برابر 2 شود . و تنها سلول باقیمانده این ردیف هم باید عدد 4 را دریافت کند .

اجازه بدهید تا ناحیه "+7" را امتحان کنیم . حاصل جمع کدام دو عدد از 1 تا 4 برابر 7 است . این اعداد 3و4 هستند .آیا می توان عدد 3 را در سلول سمت راست این ناحیه استفاده کرد ؟ پس 3 را در سمت چپ ناحیه و عدد 4 را در سمت چپ قرار می دهیم  .
تا اینجا بیشتر جدول حل شده است .

 

خوب ، حتما متوجه شده اید که حالا تنها یک راه حل ممکن برای ناحیه -1 وجود دارد  .عدد 1 در سمت راست ناحیه و عدد 2 را در سمت چپ ناحیه قرار می دهیم .

تنها راه حل ممکن برای ناحیه -3 هم اعداد 1و4 هستند ( فقط این اعداد هستد که تفاضل آنها برابر 3 است )
با توجه به اینکه عدد 4 یک بار در ردیف دوم نوشته شده است ، باید عدد 4 را در سلول بالایی این ناحیه و عدد 1 را در سلول پایینی قرار دهیم .
به این ترتیب جدول زیر را خواهیم داشت  :

 

در ادامه در ردیف اول فقط عدد 3 قابل استفاده خواهد بود و در ردیف دوم فقط عدد 2 را می توان نوشت . جدول کن کن ما کامل شد  .


حالا وقتشه یه جدول برای مشق شبتون بدم ببینید یاد گرفتید یا نه

خودتون رو آزمایش کنید:


 

تشخیص چهره؟؟؟

صاحب چهره متاسفانه در قید حیات نمی باشند.

 مرحوم عبدالحسین حاج اسماعیل

 پسر عموی با محبت و مهربان فقیدم

 

 مرحوم عبدالحسین کربلایی علیگل

روانش شاد

ارسال کننده عکس: آقا مجید_پسر عبدالحسین

 سپاس فراوان از آقا مجید

اسامی برندگان مسابقه تشخیص چهره!؟

خانمها و آقایان: مریم شهناز_سعید عبدالله_زهرا کربلایی( دختر هدایت بشیر)_محبوبه شهناز_محمدرضا حوری_بهمن_حسن و مهرشاد، آقازاده های مرحوم عبدالحسین)_محمد پسر حمید پرویز_عمران محمدتقی_محمد حاج یوسف

نهایت تشکر از همه یاران و همدلان همیشگی وبلاگ و کانال و تشکر فراوان از سرکار خانم یگانه علیگل بابت بروز رسانی کانال

یا حق

خدانگهدار

ادامه ماجرای سفر به تهران

 ادامه ماجرای آمدن به تهران

چند روزی از برگشتن ما از پارک ارم گذشته بود. عصبانیت خواهر فروکش کرده بود و می رفت تا فضای خانه از اتمسفر سنگین بیرون بیاید که خواهر بزرگتر پیشنهاد دادند:

موافقید بریم بیرون یه دوری بزنیم حال و هوامون عوض بشه؟

من و آن یکی خواهر که از جو سنگین خانه به تنگ آمده بودیم به شدت از این پیشنهاد استقبال کرده و  موافقت خود را اعلام نمودیم و  در چشم بر هم زدنی آماده شده و جلوی درب منزل ایستاده بودیم.

به اتفاق بیرون رفتیم

 بعد از یک دورِ تقریبا دو ساعته در محل، به سمت منزل عزیمت نمودیم. هنگام مراجعت به منزل خواهر بزرگتر کنار باجه ی تلفنی ایستاد، رو به ما کرده و گفت چند دقیقه منتظر بمونید من به خان داداش زنگ بزنم حال و احوالی کنم.

ما هم گفتیم چشم. زنگ بزنید.

بعد هم مثل انسانهای اولیه تلفن ندیده صورتمان را به شیشه کابین چسبانده و منتظر ماندیم تا ببینیم خواهربزرکتر چگونه از طریق تلفن با برادرمان ارتباط برقرار می کند!؟

خواهر دست در کیفش برد و یک سکه دوزاری ( دوریالی) بیرون آورد. سکه را داخل سوراخ مستطیلی شکل که بالای دستگاه تلفن قرار داشت انداخت اما سکه فورا به پایین دستگاه افتاد. خواهر سکه را از قسمت پایین دستگاه که مخصوص برداشتن سکه بود برداشت و مجدد این عمل را تکرار نمود تا در مرحله سوم یا چهارم بود که سکه در جای خود، داخل دستگاه قرار گرفت.

خواهر مشغول گرفتن شماره شد و پس از شنیدن صدای بوق ارتباط برقرار شد و آنها با هم گرم گفتگو شدند.

خدمت خواننده عزیز متذکر شوم که با سکه دوریالی دقایقی بیشتر امکان صحبت کردن وجود نداشت بنابر این خواهر پس از سلام و احوالپرسی مختصر به برادرمان گفت که خواهر های کوچکتر همراه من هستند. می خواهی با هاشون صحبت کنی؟

صدای برادر را شنیدیم که از آن سوی خط گفت چرا که نه!؟

گوشی رو بده باهاشون صحبت کنم.

خواهربزرگتر گوشی را به سمت آن یکی خواهر گرفت و گفت بیا با خان داداش صحبت کن.

خواهرِ خودش را جمع و جور کرد و کمی عقب عقب رفت و گفت

نه!

خجالت می کشم!

صحبت نمی کنم!

خواهر بزرگتر گفت از چی خجالت می کشی!؟ خب برادرمون پشت خط منتظره...

گوشی رو بگیر فقط سلام و احوالپرسی کن همین! نیاز نیست حرف دیگه ای بزنی...

اما خواهر  با یک متر فاصله بیرون از کابین ایستاد و گفت: نه روم نمی شه....

این بار خواهر بزرگتر گوشی تلفن را به سمت من آورد و گفت. تو بگیر صحبت کن...

من هم دقیقا همان حرکات بچگانه را تکرار کرده و گفتم:

حرفش را هم نزن، اصلا راه نداره...

من هم خجالت می کشم.

خلاصه از خواهر اصرار و از ما هم انکار!

خواهر بیچاره که از رفتار نامعقول ما حسابی پیش برادرمان شرمنده شده بود بعد از کلی معذرت خواهی از ایشان، با او خداحافظی کرد و گوشی را سرجایش گذاشت

سپس بدون این که کلامی بر زبان بیاورد از باجه بیرون آمده و راه منزل را در پیش گرفت

ما هم به دنبال او می رفتیم.

به منزل رسیدیم.

 خواهر در را باز کرد و داخل شد ما هم پشت سرشان از لای در به داخل خزیدیم.

دوباره جو خانه سنگین شد و ناگزیر بودیم چند روز دیگر را با بی محلی و کم محلی خواهر سپری کنیم.

 به خواهر بیچاره مان حق می دادیم. طفلک را بد جور پیش برادرمان سنگ روی یخ کرده بودیم.

 تصمیم گرفتم خیلی منطقی همانند انسانهای متمدن، با خواهر صحبت کنم. به سراغش رفته و گفتم...

خواهر من!  قبول کن مقصر خودت بودی...ما رو تو عمل انجام شده گذاشتی...

گفتی می خوام به برادرمون زنگ بزنم اما نگفتی که می خوام گوشی رو بدم شما باهاش حرف بزنید وگرنه ما حتما قبلش می گفتیم که ما رومون نمی شه... بعد با حالت درماندگی گفتیم آخه ما تا حالا با کسی تلفنی صحبت نکرده ایم!
 

(اما نه!

صحبت کرده بودیم!

آخرین باری که با تلفن صحبت کرده بودیم زمانی بود که درسمان به مخترع تلفن_الکساندر گراهام بل رسیده بود. معلم گفته بود، به دو قوطی رب نخ وصل کنید و دو به دو  به فاصله دور از هم در حیاط مدرسه بایستید. قوطی ها را به گوشتان چسبانده و با تلفن صحبت کنید.

همین!

اولین و آخرین باری بود که با تلفن حرف زده بودیم!

 با توجه به این که اولا که فاصله نخ ها به بیست متر هم نمی رسید ثانیا می توانستیم از این فاصله همدیگر را پشت خط ببینیم!

در ضمن تلفنش هم واقعی نبود!)

خواهر بزرگتر که کارد میزدی خونش در نمی آمد نگاهی آکنده از نفرت و خشم به ما انداخت و گفت:

 خیلی زود از جلوی چشمام دور شید که یا یه بلایی سرشما میارم یا خودم.

 براتون متاسفم...خیلی...

و اینگونه شد که ما برای بار دوم از مقابل دیدگان خواهر بزرگتر برای چند روز دور شدیم!

ادامه ماجرا را در شب های بعد برای شما می نویسم.

یا علی

در پناه حق

یک نکته مهم جهت یادآوری

با سلام

ضمن تشکر و قدردانی از آقای هادیگل( مدیر زحمتکش وبلاگ و کانال بهارستان) بابت تدوین و گرد آوری تاریخچه ساخت حمام،  لازم دیدم خدمت ایشان عرض کنم طاق(سقف) حمام توسط مرحوم شعبان مزرعه نویی( برادر مرحوم محمد آقاکریم) زده شده است. شاید حدود صد سال قبل. لطفا این را هم به تاریخچه ساخت حمام اضافه کنید تا زحمات این مرد مهربان هم بی اجر نماند.

برای شادی روح تمامی گذشتگان که برای آبادانی روستای همیشه بهارمان خدمت بی شائبه کردند و هم اینک باعث فخر و مباهات ما هستند صلولاتی هدیه کنیم.

((اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم))

تشخیص چهره؟؟؟

صاحب چهره متاسفانه در قید حیات نمی باشد.

مرحوم عباس رنجبر

روحش شاد

اسامی برندگان مسابقه تشخیص چهره!؟

خانمها و آقایان: معصومه( دختر محمد جهان_خواهرزاده عباس)_زهرا کربلایی( دختر هدایت بشیر)_محمد(پسر حمید پرویز)_محبوبه شهناز_ سپیده علیگل_اصغر مشتی_پژمان حاج عبدالله_فرزانه گل افروز_محمد حاج یوسف_طیبه و ابراهیم حاج بشیر_بهمن_عزیزی با نام آسمان_محمرضا حوری

سپاس فراوان از همراهی شما عزیزان

عکس از آرشیو عکسهای خانواده رشید خدابیامرز

تشکر فراوان از خانواده مرحوم رشید

مرحوم عباسِ ولیِ میرزا و دختر مرحومش_افسانه و مرحوم محمد حسینِ مسیب در حادثه رانندگی که اگر اشتباه نکنم در سال 1366 برایشان رخ داد فوت کردند.

روح هر سه عزیز قرین رحمت

حمام و رسومات مربوط به آن در بهارستان




حمام و رسومات مربوط به آن در بهارستان قدیم


این اطلاعات به نقل از  مرحوم  اسماعیل هادی گل وکربلایی نصرالله و غلام ابراهیم اسد و قاسم قهرمان به نقل از مرحوم غلامرضای کربلایی محمد علی و پدر خودم گرد آوری شده است .

از سازنده و زمان ساخت اولین حمام در روستای بهارستان اطلاع دقیقی در دست نیست ولی مکان آن در دشت خراّب و پایین تر از خانه فعلی بهرام خدا بیامرز بوده ، چون در آن زمان ده خراّب در پشت قلا (قلعه) قرار داشته است . و علت تخریب آن نیز مشخص نیست ولی بجای آن حمامی که هنوز اسکلت اصلی آن در غربی ترین نقطه  روستا در کنار استخر قنات خراب  پا بر جا می باشد به همت خدا بیامرز کربلایی محمد علی (پدر حاج علی و غلامرضا) و ساکنان آن زمان روستا  بدست پرتوان حبیب وشاره ای پدر استاد حسین در حدود 100 سال پیش بنا گردیده است .


 

عکس مهدی هادی گل

مرحوم کربلایی محمد علی از مزرعه کنعان باغی (کلم باغی ) هر روز چند بار الاغ خربزه و صیفی جات چیده و به آشتیان برده و می فروخته است و به جای آن مصالح ساختمانی از جمله آجر و آهک و ساروج و .....  مورد نیاز ساخت حمام را تهیه کرده و می آورده است . لازم به ذکر است که گچ مورد نیاز را از رودخانه ای پایین تر از خراب پایین بنام گچ چئی (رودخانه گچ) کنده و آورده و خودشان می پختند .

حمام قدیم بهارستان بصورت طاق (گنبد)  که بر بالای هر گنبد دریچه ی که بر روی آن شیشه ای قرار داده شده است وجود دارد تا نور به داخل حمام تابیده شود ساخته شده وتشکیل شده بود از 1 گرم خانه (فضای قابل استفاده برای شست و شو )

2 خزینه (انبار آب گرم)    

3 تون (آتشدان)

که بعد ها اتاقی به عنوان رخت کن و مجددا اتاقی برای جلوگیری از ورود هوای سرد جلو رختکن ساخته شد -که علت تو در تو بودن آن این بود که هنگام خروج از حمام ، بدن به تدریج با هوای آزاد عادت کند و از سرماخوردگی و بروز بیماری جلوگیری شود . -  علت ساخت آن در این مکان ، نزدیکی به آب بوده است .

 

 



عکس مریم هادی گل

برای ورود به حمام ابتدا وارد اتاق اولیه (اتاق انتظار) شده و سپس وارد رختکن می شدی  ، اتاقی که در وسط آن حوض آب سردی قرار داشت و دور تا دور آن نیز  سکو( پله یا صندلی ) برای نشستن  قرار داشت، در زیر سکو محل هایی برای قرار دادن کفش ها در نظر گرفته شده بود .


 

عکس مهدی هادی گل


اتاق اصلی حمام ( اتاق شست و شو ) از دو قسمت تشکل شده بود . خزینه  یا انبار آب گرم و قسمت دیگر اتاق شستشو که  محلی بود برای لیف و یا کیسه نمودن . یک حوض آب سرد نیز در گوشه ای از اتاق شست و شو برای انتقال آب سرد به داخل خزینه قرار داشت و سکویی با ارتفاع کمی نیز برای اقامه نماز تعبیه شده بود .

 

 


عکس رامین کربلایی

نحوه گرم کردن حمام

در ابتدا آب حمام را با بوته و چوب گرم می کردند . افراد زیادی برای گرم کردن و قابل استفاده نمودن اب حمام برای استفاده عموم مردم تلاش کرده اند . آنان هر روز از صحرا بوته کنده و در کنار حمام انبار می کردند و یک نفر هم بوته ها را یکی یکی در آتش می انداخته تا آتش بصورت یکنواخت بسوزد .

 

 


عکس رامین کربلایی

در قسمتی از کف خزینه یک دیگ مسی بنام تیان کار گذاشته شده بود و از بیرون داخل آتشدان (تون) زیر دیگ آتش می سوخت و آب دیگ و در ادامه آب کل خزینه را گرم می کرد . افراد زیادی  کار گرم نگه داشتن حمام را به عهده داشته و به اصطلاح خودمان ،حمام سوزاندند .


 


عکس رامین کربلایی


خلیل خدا بیامرز همراه فرزندانش  قهرمان و دلاور (خدا هر دویشان را رحمت کند ) و مرحوم مشهدی علی اکبر یزدی و آبراهیم اسد همراه با فرزندانش غلام و شعبان و بعد از آنها بهرام و امیر و عزت الله و ...... و در آخر نیز بصورت نوبتی به ازاء افراد خانواده می بایست مردان خانواده حمام را بسوزانند .

با پیدایش نفت این حمام نیز پیشرفت کرد و در کنار آن یک انبار نفت ساختند و نفت سیاه برای بهتر سوختن با آب مخلوط می شد و می سوخت و صدایی شبیه سرخ کردن پیاز داشت که البته دود زیادی داشت و باعث آلودگی مزرعه خراب و خانه های نزدیک حمام شده بود .


عکس همایون هادی گل


نحوه آبگیری حمام

آب از سراب قنات خراب بوسیله دریچه ای قابل تنظیم با پای خودش از زیر زمین  به حوض رختکن که برای شستن پاها قبل از خروج از حمام و پوشیدن کفش و شستن لنگ بود می رسید و پس از پرشدن آن از سوراخ مقابل آن وارد حوض آب سرد  داخل قسمت گرم خانه می شد . این حوض حدود 2 متر مکعب گنجایش داشت و در گوشه ای در  کف اتاق گرم خانه بود .

بعد از پرشدن این حوض افرادمسئول سوزاندن حمام  به کمک مردم ، آب سرد را با پیت های حلبی ( جای روغن 17 کیلویی که به آن دسته زده و شبیه سطل در آورده بودند ) به داخل خزینه می ریختند . برای اینکار سه نفر نیاز بود یکی سطل را پر از آب سرد می کرد و به نفر دوم می داد و او هم سطل را به نفر سوم که روی پله ها ایستاده بود و به خزینه مشرف بود میداد و سطل خالی را می گرفت و نفر سوم هم سطل را در درون خزینه تخلیه می کرد .

گاهی اوقات بچه ها سطل های خالی را برای پر شدن مجدد به نفر اول  بر گردانده و در پرکردن خزینه مشارکت می کردند .

گنجایش آب خزینه که ابعادی در حدود  3 متر در 3 متر و ارتفاع آب یک متر و بیست سانتی متر داشت ، تقریبا 10 متر مکعب بود و با یک حساب سر انگشتی از ابعاد 30 سانتی متر در 30 سانتی متر و ارتفاع 40 سانتی متری سطل ها ،اگر خزینه کاملا خالی بود می بایست  حدود 300 سطل آب به داخل خزینه بریزند .

بعد از خالی شدن حوض آب سرد که حدود 30 تا 40 سطل آب می گرفت می بایست مدتی صبر کنند تا حوض مجددا پر شود و دوباره  به همین روش آب را به داخل خزینه انتقال دهند .


عکس رامین کربلایی


برای تمیز کردن آب خزینه  - تصفیه آن از یک  سبو کوزه -  استفاده می شد بدینصورت که در ته سبو  یک سوراخ تعبیه شده بود قبل از ورود به داخل آب هر دو سوراخ در و ته سبو را می گرفتند و آنرا بصورت وارونه داخل آب در قسمت گوشه های خزینه محل جمع شدن فاضلاب و مو و مواد اضافی - برده و همزمان هم در و هم سوراخ انتهای آن را باز می کردند . آب همراه مواد ته نشین شده کف خزینه وارد سبو  می شد و از سوراخ ته نیز هوای اضافی قل قل کنان خارج می شد ، بعد از پرشدن  سبو دوباره در و سوراخ ته آنرا می گرفتند و آنرا از آب خارج می کردند و از در خزینه به بیرون می ریختند و این کار را چند بار تکرار می کردند .

البته بعد از آمدن برق به روستا ، فرزندان مرحوم ولی میرزا خدا بیامرز ، حمام را به پمپ آب مجهز کردند که آب را مستقیما از حوض آب سرد رختکن توسط لوله از پشت بام  به داخل خزینه منتقل می کرد .

نحوه استفاده از حمام

استفاده از حمام بصورت شیفتی بود . از طلوع آفتاب تا حدود ساعت  4 و 5 بعد از ظهر مخصوص خانم ها و از غروب تا صبح روز بعد مختص آقایان بود .

معمولا پیر مرد ها و بچه ها بیشتر غروب که هوا روشن بود به حمام می رفتند و گاهی نیز به دلیل رعایت نکردن زمان،  تداخل پیش می آمد و می بایست پشت درهای بسته منتظر خروج خانم ها شوند .

جوانان و میانسالان سر شب و یا نیمه شب به حمام می رفتند .در آن زمان می دیدی که چند نفر از نوجوانان و یا جوانان ، شب هنگام باهم صحبت کنان به سمت حمام می روند و یا گاهی نیمه های شب سوسوی چراغ دستی را می دیدی که مردی به سمت حمام می رود و گاهی نیز بچه ها را هم که از صبح زود در صحرا کار کرده بودند را به سختی از خواب بیدار کرده و به حمام می بردند و بچه های بیچاره گاهی از فرط خواب به در و دیوار می خوردند و گاهی نیز در فصل زمستان روی برف و یخ ها زمین می خوردند .

معمولا قسمت رختکن با نور چراغ دستی ها روشن می شد و داخل گرم خانه  توسط چراغ موشی که با دود زیاد می سوخت روشن می گردید  چون چراغ دستی ها در داخل گرم خانه پت پت کرده و خاموش می شدند .

 

 


عکس همایون هادی گل

مردها معمولا وسایل حمام و لباسهایشان را در پارچه ای بنام بقچه می بستند و با خود به حمام میبردند  و خانم ها از زنبیل برای اینکار استفاده می کردند .

وارد حمام که می شدی پس از در آوردن لباسها در اتاق رختکن ، آنها را در همان بقچه لباسهای تمیز گذاشته و گوشه های آن را به هم گره می کردند و روی سکو می گذاشتند و کفشهایشان را نیز در زیر سکو در جای مخصوص خود قرار می دادند .

مردها  بعد از در آوردن لباسهایشان  یک پارچه قرمز رنگ بدور کمر خود می بستند که به آن لنگ یا فوطه می گفتند . البته بچه های کوچک از این قاعده مستثنی بوده و آزاد بودند .

 

 


عکس رامین کربلایی

بعد از ورود به قسمت گرم خانه ، ابتدا می بایست در قسمت مخصوص ( جلوی اتاق زیر آب که محل خروج آبهای کثیف بود ) طهارت گرفته  و گاهی نیز چند تاس آب بر سر و بدن خود می ریختی و سپس از پله های خزینه بالا رفته و وارد آب نسبتا داغ خزینه می شدی جکوزی های امروزی یادآور خزینه های حمام های قدیمی است بعد از اینکه تنی به آب میزدی ، از آب خزینه خارج می شدی و در قسمتی از  گرم خانه روی زمین که به سبب عبور هوای گرم ناشی از سوختن حمام از زیر آن ، حسابی گرم شده بود می نشستی و خودت را می شستی . ظرفی که با آن  از خزینه آب برداشته و روی خودشان می ریختند ، طاس نام داشت که در اوایل از جنس مس و بعد ها روحی و پلاستیک هم به آن اضافه شد .

آب مصرفی نیز از طریق اتاق زیر آب به خارج هدایت شده و مورد استفاده کشاورزی بود .

اوایل برای شستن سر از گل سرشو و قره قروت ترف- و گاهی نیز آب نخود سیاه برای استحکام ریشه موها استفاده می شده و بعد ها صابون آشتیان به آن اضافه شده است . البته گاهی نیز آب ترش قره قروت به داخل دهان می رفت که حسابی خوشمزه بود .

معمولا مردها پشت همدیگر و بچه ها را کیسه می کردند و بعد از اتمام شست و شو مجددا وارد خزینه شده و به اصطلاح خودشان را در همان آب ، آب می کشیدند و از گرم خانه خارج شده و پس از پو شیدن لباس در رختکن ، وسایل حمام و لباسهای چرک را در بقچه بسته و از حمام خارج می شدند .

عدم رعایت موارد بهداشتی در اینگونه حمام ها ناگفته پیداست ولی با توجه به فرهنگ و آگاهی مردم آن زمان و امکانات موجود ، چاره ای به جز آن وجود نداشت .

بعد از پیروزی انقلاب و توجه بیشتر به روستاها و پیگیری شورای روستا در آن زمان جهاد سازندگی اقدام به ساخت حمام بهداشتی  به سبک جدید و سیستم دوش ، در جلوی خانه محمد سیما نمود .

 

 


عکس مهدی هادی گل

در حمام جدید چون قسمت مردانه و زنانه آن  جدا بود دیگر نیازی به شیفتی کردن صبح و شب برای خانمها و آقایان نبود .آب آن از آب لوله کشی روستا تامین می شد ولی بدلیل کمبود آب شرب روستا تصمیم گرفته شد که آب کورچاه را به حمام انتقال دهند . این پروژه نیز توسط جهاد سازندگی و با همت و همکاری زیاد روستاییان انجام شد و آب کورچاه بدلیل اختلاف ارتفاع از فاصلع 3 کیلومتری با پای خودش بدون نیاز به هیچ نیرو و پمپاژی  وارد حمام می شد ولی بدلیل عدم کارشناسی دقیق و استفاده از لوله های کم قطر و کم عمر  ، این امردوام  چندانی  نداشت و با شکست مواجه شد  .

کم کم ساخت خانه های جدید به سبک امروزی و ساختن حمام در منازل قدیمی رواج پیدا کرد و تقریبا در تمام خانه ها حمام ساخته شد و رفتن به حمام عمومی رونق خود را از دست داده و به تاریخ پیوست . و حمام ساخته شده توسط جهاد نیز در حال تخریب می باشد .

لازم به ذکر است که نقش حمام ها در زمان عروسی های قدیم خود داستان مفصلی است که در داستان عروسی ها به آن خواهیم پرداخت

گردآوری و تدوین : مهدی هادی گل

خاطره رفتن به پارک ارم برای اولین بار

مکان دیدنی دوم

پارک ارم(خُرَّم)

چند روزی گذشت خواهرم پیشنهاد رفتن به پارک ارم(خُرَّم) را مطرح نمود.،   

روز جمعه به اتفاق خانواده خواهر راهی پارک شدیم.

خواهر بزرگتر گفتند: بلیط می گیریم و سوار ترن هوایی می شویم.

من و خواهر متوسط نگاهی به ترن هوایی انداخته و گفتیم ما از ارتفاع می ترسیم و سوار نمی شویم.

 خواهرجان چنان دادی بر سرمان کشید که: خوبه...خوبه ! خودتون ولوس نکنید. ترن هوایی ترس نداره من خودم سابق بر این سوار شدم هیچ اتفاقی نیفتاده.

ما به ناچار سکوت کرده و چیزی نگفتیم.

 تنها شانسی که ما در آن لحظه آوردیم این بود که مسئول بلیط فروشی به علت نداشتن سن مناسب که چهارده سال بود از دادن بلیط به من و خواهر متوسط خودداری نمود.

 خواهر بزرگتر به تنهایی سوار ترن شد و پس از آن با عجله به سمت باجه بلیط فروشی تونل وحشت رفت.

با سابقه ای که چند لحظه پیش از مخالفت با خواهر کسب کرده بودیم صلاح خویش را در سکوت دیدیم و منتظر ماندیم

خواهر بزرگتر بلیط تونل وحشت را تهیه کرد...

وقتی در صف ایستاده بودیم ، خواهرم من باب آشنایی نسبی با داخل تونل و آماده کردن ما برای ورود به جای عجیب و دیدنی، پیش زمینه ای از حوادث داخل تونل برای ما ترسیم نمودند..

این که اصلا نترسید...

زمانی که داخل تول شدید صدای وحشتناکی می شنوید بعد هم از سمت دیوارجنازه ای به سمت شما حرکت می کند. فقط شما نترسید اون جنازه واقعی نیست...

مرحله بعد صدای غرش شیری را می شنوید و سپس شیر به سمت شما حمله ور می شود شما همچنان خونسردی خودتان را حفظ کنید و اصلا نترسید...

 و مراحل بعد و موجودات عظیم الجثه دیگر...

مشاوره های خواهر بزرگتر تمام شد به اتفاق وارد تونل وحشت شدیم.

برق ها خاموش شدند و ترن به راه افتاد... و همان داستانی اتفاق افتاد که چند لحظه قبل شنیده بودیم. با حرکت ترن چنان صدای وحشتناکی به گوش رسید که رَب و رُب مان را جلوی چشممان آورد.

سریعا با آن یکی خواهر وارد عمل شدیم همانند زمان تماشای فیلم توبه نصوح در لحظه، قوه سمعی بصری را از کار انداخته و منتظرنجات از تونل شدیم.

اینجا هم راه نجات برایمان فراهم نبود باید تا رسیدن به انتهای تونل صبر می کردیم و دندان روی جگر می گذاشتیم.

هنگامی که برق ها روشن شد و ترن از حرکت ایستاد پیاده شده و پا در روشنایی بیرون تونل گذاشتیم..

حواهر بزرگتر با هیجان پرسید: نترسیدید که!؟

ما هم سرمان را به زیر انداخته و چیزی  نگفتیم..

البته جرات گفتن نداشتیم.

نه نترسیدیم

سپس من و من کنان گفتیم چون درهمان لحظه اول با شنیدن صدای های عجیب و وحشتناک چشمها را بسته و گوشهایمان را گرفتیم!

چشمتان روز بد نبیند.....دنیا جلوی دیدگان خواهر تیره و تار شد. داد و بیدادش این بارشدت گرفت و هوار هوارش به آسمان رفت...

با عصبانیت گفت:

این چه وضعشه؟؟؟

مگه من وقت و پولم زیادیه که هزینه کنم و بلیط بگیرم اونوقت شما چشم و گوشتون و ببندید.

بدبختای ترسو...

من که تا این وقت فقط شنونده بودم و به غرو لندهای خواهر بزرگتر گوش می دادم با لحنی آرام و حق به جانب، طوری که رعایت ادب را کرده باشم، گفتم آخه خواهر من!

آیا تهران شما به جز مکانهای تاریک و ترسناک و ارتفاع، جاهای دیدنی دیگری ندارد !؟

اگر تهران شما این است و تفرجگاهش اینها هستند از این لحظه ما دیگر تمایلی به گشت و گذار در شهر شما نداریم.

و بعد گریه را سر دادیم که ما می خواهیم به ده خودمان برگردیم.

 لا اقل دهات ما جیزهای وحشتناک واقعی دارد!

ما در ده که هستیم به محض شنیدن اسم گرگ چنان انگشت سبابه را با دندان می فشاریم که تا یک هفته جایش می ماند. یا اینکه با صدای شنیدن لا اله الله الا در هفت سوراخ قایم می شویم که مبادا صدای تشییع کنندگان جنازه را بشنویم..

حالا شما لطف کرده و هزینه متقبل شدید و ما را داخل تونل وحشت بردید که جنازه و حیوانات ساختگی ببینیم.

 نه خواهر من! ما دیگر تفریح نمی خواهیم از این ساعت به بعد شما را به خیر و ما را هم به سلامت.

راستش را بخواهید بعد از گذشت تقریبا سی سال از آن ماجرا هنوز جرات نکردیم وارد تونل وحشب شویم و ببینیم قرار است با چه صحنه های ترسناکی روبرو شویم.

و این بود داستان آمدن من به تهران و باقی ماجرا!

ماجراهای دیگر را انشاالله در شب های بعد برای شما می نویسم.

یا علی

خدانگهدار

سوال هوش

شماره ای که ماشین روی آن ایستاده چنده ؟

الف : 87

ب : 108

ج : 56

د : 44

خاطره سینما رفتن من برای اولین بار

حدودا سال شصت وشش بود. تصمیم گرفتم سفرکوتاهی برای سیاحت و دیدار اقوام به پایتخت داشته باشم. برای بار دوم بود که به تهران می آمدم.

چند روزی که از آمدن من به شهر گذشت و دیدار با اقوام و آشنایان حاصل شد، یکی از اقوام شهرنشین مان که اجالتا چند روزی بود چترم را آنجا باز کرده بودم، قصد کرد ما را با مکان های دیدنی تهران آشنا کند...

اولین مکان

رفتن به سینما

به اتفاق خانم فامیل و دختر یکی از اقوامشان و فرزندان خود فامیل راهی سینما شدیم. پس از طی مسافتی با اتوبوس های شرکت واحد به نزدیکترین سینمای مورد نظر رسیدیم.

 خانم فامیل، داخل گیشه بلیط فروشی رفت و به تعداد، بلیط تهیه کرد.

به سمت در سالن به راه افتادیم.

با باز شدن در، وارد مکان بسیار تاریکی شدیم که چشم چشم را نمی دید.

در همین لحظه آقایی چراغ قوه به دست به استقبالمان آمد. آقای مسئول، چراغ قوه را جلوی پای ما گرفته بود و پیش می رفت ما هم پشت سر ایشان کور مال کورمال مسیر را می پیمودیم. تا وسط های سالن که رفتیم آقای محترم چراغ قوه به دست، مسئولیتشان در قبال ما تقریبا تمام شد. ما را به سمت صندلی ها راهنمایی کرد و به دنبال کار خود رفت.

ما هم به ترتیب روی صندلی های مشخص شده نشستیم و چشم به پرده بزرگ سینما دوختیم.

همین جا باید اعتراف کنم که برای اولین بار بود سالن سینما را از نزدیک می دیدم ولی اولین بار نبود پرده سینما را در حال نمایش  فیلم می دیدم. در سالهای  1361/62 چندین بار از طرف خانه فیلم آشتیان یا اراک، درست به خاطر ندارم، دستگاه آپارات به روستا آورده بودند و چند فیلم سینمایی در مسجد به نمایش گذاشته بودند.

اولین فیلمی که در روستا به نمایش درآمد "توبه نصوح" نام داشت_نقش اصلی این فیلم را زنده یاد فرج الله سلحشور در نقش لطفعلی خان بازی کرده بودند.

بعد از ظهر تیم مسئول نمایش در مسجد روستا مستقر شدند و تا اوایل شب و تاریکی هوا بلیط فروختند و مسجد را برای نمایش فیلم آماده کردند. وقتی هم که هوا کاملا تاریک شد در مسجد را بستند و فیلم روی پرده ای که در قسمت جنوبی مسجد به دیوارنصب شده بود به نمایش در آمد.

مسجد مملو از جمعیت بود و همگی منتظر و مشتاق که تماشای فیلم را از دست ندهند. شاید تعداد کثیری از مردم برای اولین بار بود که فیلم می دیدند.

با شروع فیلم، کلمه لا اله الا الله با صدای بلندی در فضا ی تاریک مسجد پیچید و در پی آن تصویرِ جمعیتی که تابوتی روی دوش داشتند و به سمت قبرستان در حرکت بودند، نمایان شد. چنان وحشتی سرتا پای وجودمان را فرا گرفته بود که قابل وصف نیست.

هوا تاریک بود و همه جا ساکت،قبرستان و میت و خلاصه فضای خفقان و ترس حاکم بود.

بازهم اعتراف می کنم که همه ترسیده بودند. یکی دو نفری هم پس از تماشای فیلم از ترس بیمار شده و در بستر افتادند. اما در این شرایط کاری از دست کسی ساخته نبود. شاید می شد از خیر بلیط دو تومنی و تماشای ادامه فیلم گذشت اما محال بود مسجد را ترک کرد و به سمت منزل رفت. هیچ راه گریزی نبود مسیرخانه ها دور بود و کوچه پس کوچه ها تاریک...این وضع برای ما که کم سن بودیم سخت تر بود.

(("توبه نصوح" نام فیلمی بود به کارگردانی محسن مخملباف و تولید سال 1361 .

موضوع فیلم از این قرار بود که لطفعلی خان که کارمند بانک است بر اثر سکته می میرد ولی درهنگام دفن زنده شده و از جا بر می خیزد. اودر اثر این اتفاق به این فکر می افتد که از افرادی که می شناسد حلالیت بگیرد غافل از اینکه مسیر سختی پیش رو دارد.))

 ناگفته نماند که در کل صحنه های فیلم، ترسناک ترین صحنه همان ده پانزده دقیقه ی اول بود. البته باقی این قصه را بعدها از زبان اطرافیان شنیدم که نمایش را تا آخر دیده بودند وگرنه من که همان دقایق اول و با شنیدن صدای لا اله الا الله صد و هشتاد درجه چرخیده و پشت به پرده سینما و رو به جمعیت نشسته و اندام سمعی و بصری را کلهم اجمعین از کار انداخته بودم.

فیلم سینمایی بعدی که آورده بودند فیلم عمر مختار بود که محصول کشور لیبی و عمان بود.

بگذریم از داستان اصلی غافل شدیم...نیم ساعتی بود که زل زده بودیم به پرده سینما و با اشتیاق تمام مشغول تماشای فیلم بودیم.

اسم فیلم "صعود" بود به کارگردانی آقای فریدون جیرانی. داستان فیلم تلاش کوه نوردانی را به تصویر می کشد  که برای صعود به قله تمام موانع را پشت سر گذاشته و با مشکلات عدیده ایی رو به رو می شوند و در نهایت به هدف خود که فتح قله بود، می رسند.

ساعتی از تماشای فیلم نگذشته بود که از نشستن روی صندلی احساس ناراحتی کردم. پیش خودمان بماند، چند بار هم از این وضعیت در دل احساس نارضایتی کرده و به سازنده صندلی های به این باریکی و ناراحتی بد و بیرا گفتم. عرض ده سانتی صندلی را در نظر بگیرید...حتی چند بار پشت سر هم و به فاصله نسبتا کم یاد پیت های نفتی افتادم که در مواقع ضروری از آنها به جای صندلی استفاده کرده بودیم. با انداختن تشکچه ای کوچک روی پیت تقریبا همه چیز اوکی بود. در این وقت دیگر چشمم با تاریکی داخل سالن خو گرفته بود و می توانستم نظارت کامل بر اطراف داشته باشم. نگاهم را از پرده سینما گرفته ومتوجه اطرافم کردم. از وضعیت غیر معمولی که می دیدم مات و متحیر ماندم.

چشمهایم را بسته و مجدد باز کردم....بله درست دیده بودم...جمعیت حاضردر سینما خیلی راحت روی صندلیهایشان نشسته بودند و به پشتی صندلی تکیه زده و با آرامش خاصی مشغول تماشای فیلم بودند.

کنجکاوی باعث شد نگاهی به پشت سرداشته باشم تا وضعیت تماشاچی های عقبی را هم بسنجم!؟

در ردیفهای پشت سرِما خوشبختانه کسی ننشسته بود. فقط جوانی به تنهایی روی یکی از صندلیهای چند ردیف عقب تر نشسته بود و با آرامش مشغول تماشای فیلم بود...کم کم به صندلی هایی که ما چند نفر روی آن نشسته بودیم مشکوک شدم.ارتفاع صندلی های بقیه تماشاچیان با کف سالن حدودا نیم متر بود اما صندلی ما اگراقراق نباشد ارتفاعش تقریبا به یک متر می رسید... در واقع صعود اصلی را ما انجام داده بودیم نه بازیگران فیلم!

همین مسئله ارتفاع باعث شد دستی به قسمت تحتانی صندلی برده و دلیل تفاوتش را با بقیه صندلی ها کشف کنم.

در کمال ناباوری متوجه شدم که صندلی ها تاشو بوده و امکان باز کردن آن وجود داشته و ما به علت عدم آگاهی به این سیستم نه چندان پیچیده چه عذابی را متحمل شده بودیم. آرام ازجا بر خاسته و صندلی تا شده را باز کردم.

زمانی که پی به ناشی گری خود بردیم از شدت خنده و خجالت  دیگر چیزی از ادامه فیلم متوجه نشدیم.

برق ها روشن شد و فیلم پایان یافت و ما چند نفر خیلی آهسته و آرام سالن سینما را ترک کردیم.

فردا شب ادامه ماجرا را که گشت و گذار در یکی دیگر از مکانهای تهران بود را برای شما می نویسم.

یا علی

خدانگهدار

روز دهیار مبارک باد

روز چهاردهم تیر ماه بعنوان روز دهیاری ها را به تمامی زحمت کشان عرصه تلاش و سازندگی روستا ها تبریک و تهنیت عرض مینماییم.

***********************

 جادارد که از دهیاران زحمت کش روستایمان یادی کنیم و تقدیر و تشکری داشته باشیم از زحمات آنها

 

 

اولین دهیار روستا جناب آقای عباس کربلایی علیگل

از مهر ماه 1385 تا آبان ماه

1386

***********************

 

 دومین دهیار جناب آقای امیر رادفر

از اسفند 1386 تا آبان 1393

***********************

 

و سومین دهیار روستا

جناب آقای حمید محبی دهیار فعلی از شهرستان آشتیان

عکس های خاندان اسماعیل

آقایان: محمد ذبیح و ذبیح

 

 آقایان: عین الله و حمید ذبیح( عمو و برادر زاده)

 

 حاج فرج خدابیامرز و ربیع عبدالله

 

حاج فرج و ربیع

 

 خانم حلیمه ابوالقاسم

 

 مرحوم عبدالله اسماعیل

کتیرا و گیاه گون

کتیرا

 

 

کتیرا شیره نباتی گون است که در شاخه ها و ساقه گیاهی به اسم گون در جریان میباشد که طی اعمالی استخراج و در صنایع دارویی و شوینده مور استفاده قرار میگیرد

 

 

مشاغل قدیم روستا

کتیرا٬چیدن کتیرا

از شغلهای مردان قدیم روستا چیدن کتیرا و فروش آن در شهر بوده که خیلی هم شغل پر زحمت و سختی بوده است

نحوه کار بدین شکل بوده که ابتدا محدوده معینی از بیابان و کوهها را که در آن گیاه گون به مقدار بیشتری  موجود بوده است را شناسایی کرده و از اداره منابع طبیعی مجوز استخراج گرفته و در واقع اجاره میکرده اند

 

روش کار

ابتدا با ابزاری مانند کلنک یا تیشه پای گون را مقدار کنده و خاک آن را کنار زده تا ساقه گیاه نمایان شود

بعد از نمایان شدن ساقه به وسیله چاقوهای مخصوص و بسیار تیز یک الی سه برش به صورت مورب در ساقه ایجاد میکردند٬ساقه های ضعیف یک برش ، ساقه های متوسط دو برش و ساقه های قطورتر که در واقع گونهای درشت تر بوده سه برش میخورده است

عمق برش حدودا دو یا سه میلیمتر بوده و به لوله مرکزی ساقه نباید برسد

 

 

بعد از این کار٬ زمان برداشت کتیرا که در واقع شیره نباتی است که در ساقه جریان دارد یک الی سه روز بعد از برش میباشد که از محل برش به بیرون تراوش کرده و به شکل پیچش بوده و رنگ ان شفاف و بعضا یک مقدار کدر تر میباشد

زمان برداشت کتیرا از اردیبهشت تا اواخر پاییز میباشد ولی بیشترین مقدار برداشت تا اواسط تابستان میباشد

اینم دریچه گونی٬در اصطلاح محلی خودمون

به این دلیل میگن دریچه گونی که شکل گون به صورت نیم کره بوده که خیلی هم فشرده میباشد و از آن در قدیم برای پوشاندن دریچه هایی که در سقف و پشت بام منازل برای تهویه هوا تعبیه شده بوده مورد استفاده قرار میگرفته است(در فصول بارندگی) و همچنین برای سوخت نیز مصرف میشده است٬مثلا همین حمام قدیم روستا سالیان طولانی با همین گونها گرم میشده است👆👆👆

**********

محل گرد آوری پستها و مطالب گون و کتیرا : جاده کورچا واقع در  

دره ای به نام دره دراز که کوه میل(مرتفعترین کوه دهات) پیداست👆👆

********

مطالب فوق به کمک ریش سفیدهای روستا تهیه گردیده است

 تهیه مطالب و عکسها  : وحید کربلایی

انا  لله و انا الیه راجعون

با خبر شدیم مشهدی غلامعباس شکر الله دار فانی را وداع گفته و  رهسپار دیار  باقی  شده است

ضمن عرض تسلیت به بازماندگان ، برای آن عزیز سفر کرده غفران الهی و برای باز ماندگان صبر مسئلت می نمایم .

مراسم ختم آن مرحوم دوشنبه 12 تیر ماه 1396 از ساعت 10 صبح الی 2 بعد از ظهر در حسینیه  قمر  بنی  هاشم  (ع) روستای  بهارستان برگزار  میگردد .

تشخیص چهره؟؟؟

صاحب چهره متاسفانه در قید حیات نمی باشد.

مرحوم ابوالفضل کبیری( رشید خدابیامرز)

 

 مرحوم ابوالفضل رشید

اسامی شرکت کنندگان و برندگان مسابقه تشخیص چهره!؟

خانمها و آقایان: زینب قاسم_محمد حاج یوسف_محمد رضا خوری_معصومه طلعت_پژمان_همولایتی با اسم محمد جعفرعلی

نهایت سپاس از عزیزان شرکت کننده. البته چند نفری تشخیصشون صفر خدابیامرز بود ما هم تخفیف دادیم و اسامی شون و جزو برندگان نوشتیم. چون هر چی باشه راه دور نرفتن!

صفر برادر ابوالفضل خدابیامرزه

روح هر دو برادر جوان و پدر و مادرشون شاد.

 

مرحوم رشید علی

 

 مرحومه رقیه اسماعیل

 

مرحوم صفر رشید

عید سعید فطر مبارک باد

الله أکبر الله أکبر الله أکبر

 
لا إله إلا الله
الله أکبر الله أکبر
ولله الحمد
الله أکبر کبیراً
والحمد لله کثیراً
 
الله بزرگ ترین است، الله بزرگ ترین است، الله بزرگ ترین است.
خداوندی نیست مگر الله
الله بزرگ ترین است. الله بزرگ ترین است.
و ستایش همه از آن الله است.
الله به راستی بزرگترین است.
و ستایش بسیار از آن الله است
**************************
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
                   صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
**************************
عید سعید فطر برتمامی مسلمانان جهان
بخصوص شما همشهریان گل بهارستانی
مبارک باد .
انشالله که خدا توفیق بده سال آینده نیز این ماه را درک کنیم
به روان همه آنهایی که سالهای گذشته در بینمون بودند
و امسال جاشون خالیه
درود میفرستیم و از درگاه خداوند اجر اخروی برای آنها خواستاریم
برای شادی روح تمام اموات و شهدای روستایمان فاتحه مع الصلوات

وداع با رمضان

حضرت امیر(ع) می‏فرمایند:
«کمترین پاداش روزه ‏داران آن است که در آخرین روز ماه
مبارک رمضان فرشته‏ ای آنان را ندا می‏دهد و می‏گوید:
مژده باد بر شما ای بندگان خدا، که خداوند گناهان گذشته
شما را بخشود. پس مواظب باشید که از این پس چه می‏کنید»

 **************

رمضان میرود و میبرد از کف دل ما
آنکه یکماه صفا یافت از او محفل ما
رمضان عقده گشا بود گنهکاران را
وای اگر او رود و حل نشود مشکل ما
حال که ای ماه خدا ، میروی آهسته برو
که ندانی چه کند رفتن تو با دل ما

***********************

بارالها! پایان یافتن این ماه را پایان یافتن خطاهایمان قرار ده

و به دنبال خارج شدنش، ما را از بدی‌هامان خارج کن

بدرود

بدرود ای بزرگ ترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا.

بدرود ای ماهی که تا تو بودی، امن و سلامت بود.

بدرود ای آنکه نه در مصاحبت تو کراهت بود و نه در معاشرتت ناپسندی.

بدرود که سرشار از برکات بر ما درآمدی و ما را از آلودگی های گناه شست وشو دادی.

بدرود که چه بدی ها با آمدنت از ما دور شد و چه خیرات که ما را نصیب آمد.

بدرود تو را و آن شب قدرت را که از هزار ماه بهتر است.

بدرود تو را و آن فضل و کرم تو را که اینک از آن محروم مانده ایم.

بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها

{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}

 کم کم غروب ماه خدا ديده مي شود
صد حيف ازين بساط که برچيده مي شود
در اين بهار رحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آنکسي ست که بخشيده مي شود

صدای پای عید می آید و دل مومن بر سر دو راهی آمدن عید رمضان و رفتن ماه رمضان بلا تکلیف است.. از آمدن آن یک دل شاد باشد یا از رفتن این یک محزون؟ عید فطر پاک ترین و عیدترین عیدهاست چرا که پاداش یک ماه عبادت و شست و شوی جان در نهر پاک رمضان است.

 پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید فطر را به حضور تمام شما عزیزان تبریک عرض می کنیم و امیدوارم ماه مبارک رمضان همچنین عید سعید فطر بر تمامی شما مبارک باشد..

             

خدا حافظ ای ماه رحمت

 

نرم نرمک آمد و در رفتنش تعجیل داشت

ماه پر فیضی که اسباب صفا تکمیل داشت

تازه با قدر و دعا و جوشنش خو کرده بودیم

رفت و این احساس شیرین را به غم تبدیل داشت

شعر از خودم تقدیم به همه همشهریان گل بهارستانی

 

خداحافظ ماه پاکی و صفا و صداقت؛ ماه لحظه‌های بی‌بدیل آمرزش سحری و ثانیه‌های بی‌بازگشت استجابت افطار.

خداحافظ‌ ای ماهی که در آن دست شیطان بسته و راه ‌گناه بسته بود.

خداحافظ ‌ای ماهی که در آن روزه‌داران از آتش جهنم در امان بودند و صدای آرامش‌بخش بهشتیان جان مؤمنان را می‌نواخت.

خداحافظ شب‌های دل‌انگیز قدر که ملائک الهی، آسمان، برای ادراک آن‌‌ رها می‌کردند و به زمین می‌آمدند.

خداحافظ ابوحمزه، افتتاح، جوشن کبیر و صغیر، خداحافظ، مکارم‌الاخلاق.

خداحافظ قرآن‌های بر سر، بک یا الله، بمحمد، بعلی، بفاطمه، بالحسن، بالحسین...‌بالحجه.

خداحافظ، محراب خونین، سجادهٔ رنگین، پیشانی شکافته.

خداحافظ، کودک یتیم، بیوهٔ تنها، کوفهٔ بی‌پدر.

خداحافظ ‌ای رمضان.

تو می‌روی ‌ای ماه خوب خدا؛ ‌ای برکت و رحمت بر مؤمنان‌ و ما امیدوار به روزی هستیم که در پایان یک ماه روزه‌داری و در قلهٔ یک ماه بندگی به آن رسیده‌ایم؛ با چشمانی اشک‌بار از وداع با تو.

و تنها تسلایمان عیدی است که خدا برای پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و اهل بیتش و مسلمین روزه‌دار قرار داده است.
 

 

خداحافظ ای ماه غفران و رحمت 

خداحافظ ای ماه عشق و عبادت
خداحافظ ای ماه نزدیکی بر آرزوها 

خداحافظ ای ماه مهمانی حق تعالی
خداحافظ ای دوریت سخت و جانکاه

خداحافظ ای بهترین ماه الله

عکس هایی از  فرزندان حسینقلی خدابیامرز

آقا نایب ملایی(حسینقلی)

 

 آقا کوروش ملایی(حسینقلی) و آقا پسرشون

 

 آقایان محترم: امید(همسر فرزانه حاج عین الله)_مرتضی( همسر طاهره حاج عین الله)_امید مصیب_هدایت_پرویزِ حاج عین الله و داریوش(پسر حسینقلی)

 

 خانمهای عزیز: کبری(دختر حسینقلی) و فرزانه(دختر حاج عین الله)

 

 آقا شایان_پسر کبریِ حسینقلی

 

 پسر خاله دختر خاله ( آیت حاج ولی الله و کبریِ حسینقلی)

عکس های ارسالی شما

زحمت ارسال عکس های زیر را  معصومه خانم (غلامعلی کوهکن خدا بیامرز) کشیده اند .

ضمن تشکر از ایشان - خدابیامرزه همه رفتگانی که از آنها فقط خاطره و عکسی  بجا مانده

مراسم سیزده بدر خراب پایین

مراسم عروسی آقا حسنعلی ( سیما خدا بیامرز)

مراسم سیزده بدر خراب پایین - برادران محمد علی کوهکن و ولی صغری (خدا هر دوشون را رحمت کنه ) و آقا مجید کوهکن