آش های آشتیان ، نشان از جامعه ای دیر پا ، تنوع طلب ، پویا ، خلاق وبخشنده دارد واین ابیات نه به عنوان شعر بلکه راه کاری است برای ماندگاری اسامی اش ها و سنت ها در تاریخ برای ایندگان
هر تیان دیگی بزرگ است و به ان
خلق را اطعام کردن می توان
آشتیان را آش باشد در تیان
مردم بخشنده دارد آشتیان
از پی اطعام و انفاق و دهش
آش ها دارند خوب و پُر کشش
آش آجیلش چو می گلگون بود
ترش و شیرینی به رنگ خون بود
آش جو را وصف کردن کی توان
آشتیانی چون پزد قدرش بدان
آش تُرماش وِشیلش را نگر
کس ندارد از فن و فوتش خبر
آش های رشته ی دوغ اش ببین
جای دیگر کی توان دید این چنین
یارمه دوغش آش پُر بُنشَن بود
رنگ و بویش سفره را گلشن کند
آش ترخینه که با کشک آورند
رونق از هر آش دیگر می برند
ترخینه با شیر آشی دیگر است
آش ترخینه بهایش گوهر است
آش شیر و آش ماست و آش ماش
سفره ها رنگین کنند از این سه آش
آش بَلغور ار بخواهی بیگمان
بهترینش را بجو در آشتیان
این نصیحت را ز پیران گوش کن
آش الو گر دهندت نوش کن
علت بی اشتهایی را شفاست
غفلت از آن گر کنی بی شک خطاست
آش ترشی آش غوره یا تییَرز
شهرتش پیچیده از آنجا به مرز
نو بهاران سبزه ها از کوه و دشت
آورند از بهر آشی بی پَلَشت
هر بهاری غازایاقی آش کن
خوردی اَر؛ اسِرار آنرا فاش کن
آش شلغم را دوای درد دان
بر تن بیمار از آن راحت رسان
با عدس آشی کنند اندیشه ساز
مغز از فسفر نماید بی نیاز
آش گشنیزی که اکسیرو شفاست
آورند از بهر آنکه مبتلاست
تخم مرغی را به تُرماشی زنند
آش ساده بهر بیمار آورند
آش مخصوصی که میگویند اُماج
ضعف و سستی را کند از بن علاج
خوانده ام من این روایت در کتاب
از هلیم آشتیانی رو متاب
از اَنار آش آورندت کارساز
تا شوی از قرص و دارو بی نیاز
شله زرد و شوربا را پاس دار
شور و شیرینی به خان خود بیار
پلته دوغ آشی است بی رنگ و لعاب
لیک طعم و مزه دارد خاص و ناب
اش باران از سر صدق و صفا
رحمت حق اورد بر دشتها
از پی دی چون رسد بهمن رکوب
اش دانک می پزند از هر حبوب
آش بودَردا به هر دردی دواست
چون بهر جزئی از آن ذکر خداست
پشت پای هر مسافر آش ها
میدهند همسایه ها را بیریا
شهر دیگر آش دارد پر حُبوب
آشتیانی می پزد آن نیز خوب
شله یا آش قلمکار است آن
رنگ وطعمش بی نیاز است از بیان
مردم این شهر بر این باورند
بهترین ها را به نوروز آورند
پُر بها تر آشِ نوروزی ببین
نام آن با سین هفتم شد عجین
چون سمن عطر آفرین نو بهار
شهد نوشی با خواص بیشمار
هم زِ یاد فاطمه دارد نشان
هم ز پاک اندیشه ایرانیان
هم کرامت یافت از دخت نبی
هم مقدس شد ز زرتشت زَکی
هم زِ نَذرَش میتوان آرام شد
هم زشهدش شاد و شیرین کام شد
نَذر کن این آش و حاجت گیر ازآن
معجزی زین آش می بینی عیان
آشهای دیگری هم بایقین
باشد اندرسفره این سر زمین
انچه دانستیم را گفتیم ما
غیر اینها را تو خود افزون نما
از کتاب اشتیان و زبان اشتیانی
نویسنده :مصطفی ذکایی